تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

تذکر - 102

پرسید: «بابا! اگه دوستم یه کار بدی بکنه، من چی کار باید بکنم؟» پدر جواب داد: «باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!» پرسید: « اگه روم نشه بهش بگم چی؟» جواب داد: «خب روی یه تیکه کاغذ بنویس بذار توی جیبش».

صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده میشد، در جیب کتش کاغذی پیدا کرد که: «بابا سلام. سیگار کشیدن کار خوبی نیست. لطفاً این کار رو نکن!»

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17  به قلم محمد مبيني  | 


پرونده - 101

مثل هر جمعه با یک بغل پرونده از اتاق آقا زد بیرون. هنوز قدم از قدم برنداشته با کنجکاوی پرسیدم: «این هفته پرونده ها چطور بود؟» یک نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و درحالی که با سر به اتاق اشاره می کرد، آرام گفت: «صدای گریه آقا رو نمیشنوی؟!»

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21  به قلم محمد مبيني  |