تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

سنگ صبور - 100

تا شب منتظر مرد غریب ماند تا بیاید و درددلهایش را بشنود. اما نیامد. گویا غربت مرد به سر رسیده بود و دیگر احتیاجی به چاه نبود...

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0  به قلم محمد مبيني  | 


کاتالوگ - 99

-به جای اینکه این قدر قرآن بخونی، بیا کمک کن این سی دی رو نصب کنم. من از این کاتالوگ انگلیسی هیچی نمیفهمم!

قرآن را بست و رفت پیش او:

- بده ببینم چی نوشته...

- بفرمایید! ... حالا چرا اینقدر قرآن میخونی؟

- خب آدم هم بالاخره کاتالوگ داره!

2 نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 6  به قلم محمد مبيني  |