تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

94 - کوچه

- دیشب که ساواکیا دنبالمون کردند، نزدیک همین کوچه که رسیدیم، احمد گفت «تو از اون طرف برو، من میرم این ور» بعد پیچید توی این کوچه؛ منم مستقیم رفتم. خدا خیلی بهمون رحم کرد!

- ولی این کوچه که بن بسته!...

 

(برگزیده نخستین جایزه ادبی افرا؛ فروردین۸۸)

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 22  به قلم محمد مبيني  | 


جشن تولد - 93

گفت: اگه امروز خونه بودم، برام جشن تولد میگرفتند! گفت: به به! مبارکه! پس روز تولدت امروزه! راستی روز شهادتت کی بود؟! جواب داد: دو روز بعد از تو اومدم دیگه!

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 5  به قلم محمد مبيني  |