تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

قیام - 85

حضرت که ظهور کرد، خدمت ایشان رسید و بعد از دقایقی عرض عشق و ارادت، اشکهایش را پاک کرد و پرسید: آقا! اول علیه کدام دشمن قیام می کنیم؟ صهیونیستها؟، وهابیت؟ یا بهائیت؟

فرمود: «قیام می کنیم» نه، «قیام می کنید». شما برو علیه خودت قیام کن!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 7  به قلم محمد مبيني  | 


داستانک میهمان

اشتباه

ديروز كه رفته بودم به اسبها دونه بدم و به پرنده ها كاه، يه اسب سرشو  آورد بيخ گوشم و آروم گفت: فكر نمي كني يه چيزي اشتباهه؟! راست مي گفت! اونو آوردم بيرون و خودم رفتم تو اصطبل!

نوشته امیرحسین معینی

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 4  به قلم محمد مبيني  | 


عمو - 84

چای را که دم کرد، چراغها را خاموش کرد و پنج شش دقیقه برای خودش روضه خواند؛ روضه اش که تمام شد، بلند شد و رفت دو تا چای ریخت و آورد؛ «آقا! خودتان گفتید هرجا روضه عمویم عباس خوانده شود، من آنجا حاضرم»

2 نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 13  به قلم محمد مبيني  |