مشترك مورد نظر
داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن
فداكار - 52
هوا سرد بود و آسمان رعد و برق مي زد. مرد به رودخانه رسید. چاره ای نبود. باید به آب مي زد. اگر معطل مي كرد، بعثي ها مي رسیدند. ... از آب كه بیرون آمد،بدنش كرخت شده بود. نتوانست به حركت ادامه دهد. درخت لب رودخانه دلش به حال اسیر ایرانی سوخت. جرقه ای از آسمان گرفت ... مرد، كنار درخت شعله ور، گرم شد
2 نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 20 به قلم محمد مبيني |
غنميت - 51
وقتي رسيد ، جنگ تمام شده بود . به سراغ كشته ها رفت تا چيزي به غنميت ببرد . به پيكر امام حسين رسيد . سعي كرد انگشتر امام را از انگشت مبارك حضرت بيرون بكشد ، اما نتوانست . ناچار دست به خنجر برد ...
2 نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 9 به قلم محمد مبيني |