مشترك مورد نظر
داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن
کریمه - 50
شب بود و برف سنگین، همه جا را سفیدپوش کرده بود. آنها راه را گم کرده بودند و نمی دانستند از کدام طرف باید بروند. فقط می دانستند که اگر راه را نیابند از سرما خواهند مرد... ناگهان در دوردست نوری دیدند و با خوشحالی و عجله به آن سمت حرکت کردند... مقداری که پیاده روی کردند، متوجه شدند آن نور از چراغ گلدسته های حرم بوده است. آنها نمی دانستند که حضرت معصومه (علیها سلام) به خواب سید محمد، از خادمان حرم، آمده و به او فرموده: بلند شو و چراغ گلدسته ها را روشن کن

2 نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22 به قلم محمد مبيني |