تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

اخراج - 49

گفتم: چرا قانون مدرسه رو رعایت نمی کنی؟ اگه بخوای به این وضع ادامه بدی، اخراج میشی ها. مگه دوست نداری درست رو ادامه بدی؟ تو ناسلامتی شاگرد ممتازی.

گفت: ترجیح میدم حجابم رو حفظ کنم. حتی اگه اخراجم کنن.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 17  به قلم محمد مبيني  | 


جهیزیه - 48

عزا گرفته بود که برای خرید جهیزیه از کجا پول جور کنه. به هر دری می زد جواب نمی گرفت. یه روز که داشت توی پیاده رو راه می رفت روی دیوار یه آگهی دید. گل از گلش شکفت. «به یک کلیه با گروه خونی آی منفی نیازمندیم. تلفن تماس ...۰۹۱۲»

2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 23  به قلم محمد مبيني  | 


رستگار - 47

به مسجد رفت. سجده كرد. رستگار شد.

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0  به قلم محمد مبيني  | 


حراجی - 46

از صبح كه مي رفت بيرون، تا شب هرچه داشت، مي فروخت. مشتريهايش هم همه راضي بودند. همه را حراج مي كرد؛ ايمان و عفاف و حجاب و متانت و نجابت را.

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14  به قلم محمد مبيني  |