تبليغاتX
مشترك مورد نظر

مشترك مورد نظر

داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن

روضه دوم-40

عاشقش بود و  با تمام وجود او را گرفته بود تا مبادا او را ببرند، ... ناگهان دردي تمام وجودش را فراگرفت و نتوانست بيشتر از آن مانع آنها شود. مجبور شد امام را رها كند و آنها او را بردند... تازيانه، بازويش را كبود كرده بود.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18  به قلم محمد مبيني  | 


روضه-39

 گفتند بايد بيعت كني ... از مسجد كه بيرون آمد، با عجله دويد سمت منزل. گفتم:‌ آقا چقدر عجله داريد!      گفت: سلمان! فاطمه ... .

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21  به قلم محمد مبيني  |