مشترك مورد نظر
داستانک . داستان کوتاه کوتاه . مينيمال . فلش فیکشن . میکروفیکشن
دعا
نفسم اصرار كرد كه بيا برويم گناه كنيم! گفتم برويم ........ ضايع شديم و بر گشتيم. ياد دعاي بعد از نمازم افتادم: » خدايا نگذار گناه كنم... »
2 نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 6 به قلم محمد مبيني |
سياه عزيز
جمعيت زيادي دورش جمع شده بود.نزديك تر رفتم تا بهتر ببينمش،با آنكه سياه بود ولي مردم براي ديدنش صف كشيده بودند،گفتند از بهشت آمده ،نامش را پرسيدم،گفتند؛حجرالاسود...
2 نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 20 به قلم محمد مبيني |